کلــبـه تــنــــــــــــــهــایـــی مــن
تنـــــــهـــــایی گـــاهـــــی تــقـــدیـــــــر مــا نــیســت؛ تــــــرجــیـح مــــاســـت.

 
تاريخ : دوشنبه دوم شهریور ۱۳۹۴
گاهی از دوست داشتن هایم احساس پـرواز می کنم

گاهی از دلتنگی هایم احسـاس مچــالگی …

گاهی از انسان بودنم احســاس خستگی …

 

 

هر لحظه احساسی و پارادوکس این ها با یکدیگر …!

 

 

یک لحظه خــنده، یک لحظه اشک

یک لحظه لبریز از حس دوست داشتن

 

یک لحظه حس تنهایی محض…

 

چقدر سخت است انسان بودن…!

 



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴
من برای دوست داشتنت ،

برای لمس دستانت ،

برای نگاه در چشمانت ،

برای بوسیدنت ،

برای غرق شدن در آغوشت ،

برای زندگی با خیالت ؛برای نفس نفس زدن در دلتنگی هایت ؛

برای زندگی با نامت ؛

برای نجواهای عاشقانه در گوش ات ،

از هیچ کسی اجازه نمی گیرم ؛

 

حتی از خودت …

 



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴

نگاهت را گره بزن

به هر لحظه زندگی من

حس امنیت می گیرم

وقتی تو درگیر منی



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴
کـاش مـی فـهـمیـدی ….

 

قـهـر میـکنم

 

تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری

 

و بـلـنـدتـر بـگـویی: بـمان…

 

نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛

 

و آرام بـگویـى:

 

هـر طور راحـتـى … !

 

 



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴
 

کاش من هم کسی را داشتم ……..

 

که با بستن چشمانم …….

 

حس قشنگ نگاهش را احساس میکردم .......

عطر نفسهایش را  استشمام می کردم……..

 

کاش من هم کسی را داشتم …….

 

که حتی وقت نبودنم ….

 

عاشقم باشد ……..

 

کاش …..

 

 



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴
 

آخر فهمیدم چه ربطی بهم داریم !

که پشت این همه فاصله تا این حد به من نزدیکی ..

” تو ادامه ی وجود منی “

دل من با تو آرام گرفت

این نوشته های گاه و بی گاه

قلب من است برای تشکر از تو

که تمام کج خلقی هایم را تحمل کردی

صبورانه همه ی بهانه گیری هایم را هضم کردی

و آخر هم با همان زنگ صدای همیشگی …

تسکینم دادی

من نمی دانم چه شد یا از کجا پیدا شدی !

فقط خوب کردی ادامه ی وجود من شدی

خوب کردی...

 

 



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴
 

 

چقــــدر کــم تـوقــع شــده ام ….

نـــہ آغـوشتـــــــ را مــے خـواهـــم ،

 

نــــہ یکـــــــ بوســـہ..!

 

نــــہ حتـــے بــودنتـــــــــ را …

 

همیـــن کـــہ بـیایــے و از کـنـــارم رد شــوے کــافـــے استــــــــــ …

 

مــــــرا بـــہ آرامـش مـــے رسانــد حتــے،

 

اصطکـــاکــــــــ سایـــہ هایمـــان. . .

 

 



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴
وقتی می خواهی بروی

آسمان صاف است

راه ها هموار

ترن ها مرتب سوت می کشند

همینطور کشتی

اما وقتی می خواهی بیایی

دریاها طوفانی می شوند

 

آسمان ها ابری

راه های زمینی را برف می بندد

 

 



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴
 

 

مدتیست هر چه می گردم

هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم

نگاهم اما……

 

گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد

و من همیشه به دنبال کسی می گردم

که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید…

 

 



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۳۹۴



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۳۹۴

مهربانتر از من دیدی نشانم بده

کسی که

بارها بسوزانیش

و باز هم با عشق نگاهت کند . . .

 


ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۳۹۴

روزی میرسد که

بـــا لبخنـــد تـــو بیـــدار میشـــوم

ایــن روز

هـــر زمــان کـــه میخـــواهـد بــاشـد

فقــطــ بــاشـــــد . . .



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۳۹۴
میسوختم...

تمام دیشب را نخوابیدم و بالای سرم با کهنه ای خیس بیدار ماندند،

خانواده ام . . .

فکر میکردند " تب " کرده ام . . .

نمیدانستند که حرارت تنم از این است که تمام دیشب را

دراغوش خیالی اش خواب بودم....



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۳۹۴

((من))!!!

عاشق نیستم

فقط،گاهی که حرف تو میشه

دلم مثل اینه که تب کنه گرم

و سرد میشه

آب میشه

تنگ میشه

اینکه {عاشقی}نیست!!!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۳۹۴

گاهی ...

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﺵ ﮐﻨﯽ

ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ

ﻧﮕﺎﻫﺶ میکنی

ﺍﺷﮑﺎﺕ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ میشه .…

 

ﺗﻮی ﺩلت میگی .…

ﻧﺒﺎﺷﯽ ... ﻣﯿﻤﯿـــــﺮﻡ

همیشه باش



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۳۹۴
چــ " تلــخ " است:


"علـآقه" ای کـ "عاנت" شوנ. . .!


"عـآנتی" کـ "باور" شـوנ. . .!


"باوری" کـ "خـاطره" شـوנ . . .!


و "خـآطره" ای کـ "נرנ" شـوנ . .!!!!!!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴
نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد، که چشمهایتان ندیده


نگذارید زبانتان چیزی را بگوید ، که قلبتان باور نکرده


صادقانه زندگی کنید . . .



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴
روبرویم ، سراب

پشت سر ، خاطرات

نازنینم ، کدامین طرف سوی توست . . . ؟



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم

من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم

عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حسادت نکنم !

چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم...

عشق تو از ته دل ،عمر مرا نفرین کرد...
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم !

بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم

بی تو با خاطره هات هم سر دعوا دارم...
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳
یادت را از من نگیر

بگذار من هم مثل سهراب بگویم دلخوشی ها کم نیست!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳
بدون گذرنامه از خیالم عبور خواهی کرد

 

مهربانیت را مرزی نیست!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳

دلگيرم

از كسي كه مرا غرق خودش كرد!

اما نجاتم نداد …



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲

 

مات شدم

از رفتنت !!!

هیچ میز  شطرنجی هم درمیان نبود

این وسط فقط یک دل بود

که دیگر نیست...



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲

خواب هایت را با که شریک میشوی؟


اما هنوز...


شـریک تمام بیخوابی های من تـویی !!



ادامه مطلب...
ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲

عادت می کنم

به داشتن چیزی و سپس نداشتنش

به بودن کسی و سپس به نبودنش

تنها عادت می کنم

اما فراموش نه !



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲

چقدر متفاوتند آدم ها...

عشق برای یکی دلگرمییست

و برای دیگری سرگرمی!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲


کلمات هم بازیچه ماشده اند.

من برای تو می نویسم.

تو برای او می خوانی..!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲

افسانه ها را رهــــــــا کن...

دوری و دوستی کدام است؟

فاصله هایند که دوستی ها را می بلعند !

تـــــــــــو اگر نباشی...

دیگری جایت را پر می کند

به همین ســــــــــــادگی!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲

خودم قبول دارم کهنه شده ام

آنقدر کهنه ، که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت!

بنویس و برو . . .



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲

نمیدانم

چرا بین این همه آدم !

به تو پیله کرده ام !

شاید فقط با تو پروانه می شوم . . . !



ارسال توسط مسعود

اسلایدر