X
تبلیغات
کلــبـه تــنــــــــــــــهــایـــی مــن
کلــبـه تــنــــــــــــــهــایـــی مــن
تنـــــــهـــــایی گـــاهـــــی تــقـــدیـــــــر مــا نــیســت؛ تــــــرجــیـح مــــاســـت.

 
تاريخ : دوشنبه بیست و نهم مهر 1392

 

 



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393
از من نپرس چقدر دوستت دارم ،

در قلــــــــب من...

حد و مرزی برای حضور تو نیست !


ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : جمعه دوازدهم مهر 1392

 

مات شدم

از رفتنت !!!

هیچ میز  شطرنجی هم درمیان نبود

این وسط فقط یک دل بود

که دیگر نیست...



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه دوم مهر 1392

خواب هایت را با که شریک میشوی؟


اما هنوز...


شـریک تمام بیخوابی های من تـویی !!



ادامه مطلب...
ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه بیست و سوم شهریور 1392

عادت می کنم

به داشتن چیزی و سپس نداشتنش

به بودن کسی و سپس به نبودنش

تنها عادت می کنم

اما فراموش نه !



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : دوشنبه هجدهم شهریور 1392

چقدر متفاوتند آدم ها...

عشق برای یکی دلگرمییست

و برای دیگری سرگرمی!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : دوشنبه هجدهم شهریور 1392


کلمات هم بازیچه ماشده اند.

من برای تو می نویسم.

تو برای او می خوانی..!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392

افسانه ها را رهــــــــا کن...

دوری و دوستی کدام است؟

فاصله هایند که دوستی ها را می بلعند !

تـــــــــــو اگر نباشی...

دیگری جایت را پر می کند

به همین ســــــــــــادگی!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392

خودم قبول دارم کهنه شده ام

آنقدر کهنه ، که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت!

بنویس و برو . . .



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : پنجشنبه سیزدهم تیر 1392

نمیدانم

چرا بین این همه آدم !

به تو پیله کرده ام !

شاید فقط با تو پروانه می شوم . . . !



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : دوشنبه بیستم خرداد 1392



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392

چه اشتباه بزرگیست...!

تلخ کردن زندگی خود برای کسی که

در دوری ما شیرین ترین

لحظات زندگیش را سپری می کند.

 



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : یکشنبه دوازدهم خرداد 1392

دلم اصرار دارد

فریاد بزند؛

اما . . .

من جلوی دهانش را می گیرم

وقتی می دانم کسی مایل به شنیدن صدایش نیست.



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه چهارم خرداد 1392

سخت می ترسیدم از اینکه

 من از نژاد شیشه باشم و شکستنی …

او از نژاد جاده باشد و رفتنی …


آری روزها گذشت ؛

همان شد : او رفت و من شکستم …



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392

قدِ تو به عشق نمی رسید...

غرورم را زیر پایت گذاشتم تا برسد ،

اما باز هم نرسید . . .!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392
روز معلم

ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392

به بند دلت میاویز

رخت خاطره ام را

گرد باد های فراموشی حرمت نمی شناسند . .



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : شنبه بیست و چهارم فروردین 1392

از ما که گذشت...

ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن!

تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : دوشنبه نوزدهم فروردین 1392

نمیتونم ببخشم…

بخشیدن باید از ته دل باشه..

اما...

دل من شکسته دیگه سرو ته نداره…



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391

هنوز برایت می نویسم...


درست شبیه پسرکی نابینا که...

 

 هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد . . .



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه هشتم اسفند 1391

امــروز بـه آنهایــی مــی اندیشم ،
کـه روی شانـه هایـم گریـه کردنـد ..
امــا وقتــی نوبـت بـه مـن رسیـد ،
شانـه خالــی کردنـد...



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391
همیشه همه توی بن بست زندگی 

برمیگردن سراغ عشق اولشون

اما چه سخته...

 اون روزی که...... 

عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391
گاهی خراب کردن پل ها چیز بدی نیست ...

چون مانع بازگشت شما به جاییست که از ابتدا نبایدبه آنجا پا می گذاشتید .



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : دوشنبه دوم بهمن 1391

هیچوقت بیش از حد عاشق نباش.

بیش از حد اعتماد نکن.

و بیش از حد محبت نکن.

چون همین بیش از حد ...

به تو بیش از حد آسیب می رساند .



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم دی 1391

می گویند با دوستان مروت با دشمنان مدارا .

اما مشکل این است که ...

این روزها نمیتوان آنها را از هم تشخیص داد!



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه نوزدهم دی 1391
بعضــــــی ها گـــریه نمی کنند !

اما  از چشـــــم هایشان معلوم است ؛

که اشکــــی به بزرگی یک سکــــوت ،

گــــوشه ی چشمشان به کمیــــــن نشسته است .



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : چهارشنبه ششم دی 1391

 تقصیر ما نیست که بر روی حرف هایمان نمی مانیم
ما بر زمینی زندگی می کنیم
که ......
هر روز خودش را دور می زند...



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : سه شنبه پنجم دی 1391

حرف میزنی اما تلخ !

محبت میکنی ولی سرد !


چه اجباری است دوست داشتن من...



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391

گاهی عمر تلف می شود ؛
به پای یک احساس ….
گاهی احساس تلف می شود ؛
به پای عمر !
و چه عذابی می کشد ،
کسی که هم عمرش تلف می شود ؛
هم احساسش …



ارسال توسط مسعود
 
تاريخ : یکشنبه چهاردهم آبان 1391

عبور میکنم,

هر روز ,

از نیمکت های خالی پارک...

,طوری که انگار کسی,

در نیمکت های آخر,انتظارم را می کشد,

به آن جا میرسم,

باید وانمود کنم که ,باز هم دیر رسیده ام...



ارسال توسط مسعود

اسلایدر